تبليغاتX
lover

lover

يه وبلاگ خودموني

ذهن.....

 
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید (لطفاً تا سوال رو خوندید بدون فکر جواب بدید... اگه سریع جواب ندید اشتباه میشه بعد به من فحش میدید)

نتیجه چیست؟

2+2




4+4




8+8




16+16




خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟
حالا برید پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

عدد انتخابی شما 7 بود؟


این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا، پرفسور "مک کین" انجام شده.
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.
طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.
به گفته دانشمندان: بیشتر فکر کنید و از بیان نتایجی که می رسید نترسید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 0:37  توسط sanam  | 

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم.

به تو مي انديشم.

اي سرپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

ريسماني کن از آن موي دراز؛

تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 0:25  توسط sanam  | 

......

بي تو، مهتاب‌ شبي ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم



شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم



شدم آن عاشق ديوانه که بودم



در نهانخانة جانم ، گل ياد تو درخشيد



باغ صد خاطره خنديد،



عطر صد خاطره پيچيد :



يادم آمد که شبي باهم از آن کوچه گذشتيم



پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم



ساعتي بر لب آن جوي نشستيم



تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت



من همه، محو تماشاي نگاهت



آسمان صاف و شب آرام



بخت خندان و زمان رام



خوشه ماه فرو ريخته در آب



شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب



شب و صحرا و گل و سنگ



همه دلداده به آواز شباهنگ



يادم آيد ، تو به من گفتي : از اين عشق حذر کن



لحظه ‌اي چند بر اين آب نظر کن ،



آب ، آيينه عشق گذران است



تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است ،



باش فردا ، که دلت با دگران است !



تا فراموش کني ، چندي از اين شهر سفر کن



با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ - ندانم



سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم



نتوانم



روز اول ، که دل من به تمناي تو پر زد



چون کبوتر، لب بام تو نشستم



تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم ...



باز گفتم که : تو صيادي و من آهوي دشتم



تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم



حذر از عشق ندانم ، نتوانم !



اشکي از شاخه فرو ريخت



مرغ شب ، ناله تلخي زد و بگريخت ...



اشک در چشم تو لرزيد ،



ماه بر عشق تو خنديد !



يادم آيد که : دگر از تو جوابي نشنيدم،



پاي در دامن اندوه کشيدم



نگسستم ، نرميدم



رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم



نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم



نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم ...



بي تو، اما، به چه حالي من از آن کوچه گذشتم وابي نشنيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 0:24  توسط sanam  | 

برگشتیم

سلام

نبودیم چند وقت

یعنی وبلاگ و حذف کردیم

مشکلاتی پیش اومد که فکر کردیم دیگه نمیتونیم ادامه بدیم

ولی الان میتونیم

امیدواریم از قبل با هم صمیمی تر شیم

دوستون داریم.........................

بای بای

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 19:12  توسط sanam  |